جانان در لغت متشکل از دو بخش (جان) و پسوند نسبت (ان) است و معنایش هر آنی است که به عمق جان آدمی پیوند دارد و ضمانی است که بیش از هر چیز برای انسان زیبا و دوست داشتنی باشد. از این رو در ادبیات فارسی جانان خطابی است به معشوق و برآمده از ژرفای جان عاشقی که خود را به تمامی متعلق به او میداند.
در هر آیینی، کلمات مقدساند؛ از این روی که بشر به کلام انس گیرد و به کلام فهم کند و به کلام بارور شود. به این سبب هر که در سر اندیشهای پروراند، میکوشد کلامی موزون بسازد تا نیوشندگانش را به مهر بنوازد و در نظرش مقبول افتد.
کلمات به دو شکل آهنگین شوند و آن دو یکی ادب است و دیگری الحان. کلام ادیبانه شعر و نثر و آیه است که بی هیچ واسطه بر جان نشیند و با روان بیامیزد. لحن خوش اما عارف را به سماع آرد و به رقص و چرخ درآورد؛ بدینسان عارف و کلمات یکی میشوند و آن یکی، جانانی است که هر طرف رو گردانی به سمت اوست.
سماع رقص آیینی صوفیگری است. نمادی راستین از یگانگی تن با زیبایی و معنای هستی. رهیدن از خویشتن از راه نیوشیدن کلماتی که به الحان و اوزان خوش، یاد جانان را در روان آدمی زنده میکنند. در سماع دو دست گشوده میشود؛ یکی رو به آسمان و دیگری رو به زمین. پس از آن تنها چرخشی بی وقفه از بدن میماند به مرکز سری که در طلب معشوق به لامکان و لازمان مینگرد.
خوشنویسی «نوری است بر نور» کلام. هنری است برای جسمانیت بخشیدن به سخن در نیکوترین نظم و اعتدال و نقش. آنجا که گوش و صدا کافی نیست و کلمات را در جسمی زنده طلب میکنیم چون حزنی بر دست و گردن و یادآوری بر در و دیوار، تا هر لحظه بدان بنگریم که مبادا فراموشی آید و میان جان و کلام جانان جدایی افتد.
در عرفان صوفیه، جانان دل، حقیقت یکتای الهی است که «جهان و هر چه در او هست» آنچنان در جذبه «خداوند دل» در غلیان است که به تمامی به گرد او میگردد. دایرهای به حول یک نقطه؛ کثرتی گمگشده در یک وحدت. همچنین مفهوم زیبایی، نقشی نشسته بر نقطهای در مرکز توجه دل است. انسان چیزی را زیبا میداند که در عمق جانش به مهر نشسته باشد. بدین سبب است که هرچه را دل طلب کند، چشم زیبا انگارد.
گالری جانان با این نگاه به آفرینش جواهراتی پرداخته است که ذکری هماره باشند بر دست و گردن عشاق جان. گردهمایی هنر، تجربه، عشق و کلماتی موزون بر روی سنگهای نفیس و نقوشی بی بدیل بر روی فلزات ارزشمند، دستسازههایی اصیل آفریده است که زینتبخش کالبد اهل دل باشد.
«جان و خاطر با تو دارم روز و شب نقش بر دل نام بر انگشتری»
۱- من از درمان و درد و وصل و هجران … پسندم آنچه را جانان پسندد (بابا طاهر)
۲- آیه شریفه ۱ سوره قلم (نون و القلم و ما یسطرون)
۳- آیات شریفه ۲۴، ۲۵، ۲۶ سوره ابراهیم (… کلمه طیبه کشجره طیبه … کلمه خبیثه کشجره خبیثه …)
۴- آیه شریفه ۱۱۵ سوره بقره (و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع علیم)
۵- اگر چرخ وجود من از این گردش فرو ماند… بگرداند مرا آنکس که گردون را بگرداند (مولانا)
۶- آیه شریفه ۳۵ سوره نور (الله نور السماوات و الارض … نور علی نور یهدی الله لنوره من یشاء …)
۷- آیه شریفه ۴ سوره تین (لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم)
۸- ندانمت به حقیقت که در جهان به چه مانی … جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی (سعدی)
۹- آفرینش همه تنبیه خداوند دل است … دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار (سعدی)
۱۰- چه نقش بندی از اندیشهای که بی عشق است … چه روی بینی ز آیینه ای که در زنگ است (امیرخسرو دهلوی)
۱۱- اگر بر دیده مجنون نشینی … به غیر از خوبی لیلی نبینی (وحشی بافقی)
۱۲- سعدی و انتقادات شما مشتری گرامی است.